بیا تا برایت بگویم
از بود و نبودهای دلم واست یه قصه دارم گوش میدی؟...
سلام فردا ۱۷ـ۹ـ۱۳۸۹ تولد دوستم الی هستش امیدوارم بتونم با این کارم خوشحالش کنم ما از هم دوریم که فقط می تونم تو وبم بهش تبریک بگم راستش از این بابت خیلی ناراحتم اما امیدوارم خوشحالش کنم آجی جونم امیدوارم هزار ساله بشی و به آرزوهات برسی خوشحالیت تو این دنیا از هرچه با ارزش تره واسه ماها که دوست داریم خدا رو شکر میگم که همچین هدیه ای بم داده که تو دوستم هستی خدایا شکرت تولد..پدیده ایست که موجب خوشحالیه تمام اذهان میشود در بدو تولد پدر و مادر و بستگان خوشحالند در جوانی دوستان از داشتن دوستی خوب خوشحالند و روز تولدش رو جشن میگیرند آری..تولد روزی است که عشق با آن نیز متولد می شود تولد روزی است که همه افتخار میکنند چنین دوستی قدم به این دنیا گذارده است و این روز را جشن میگیرند تا همیشه سرآغاز این عشق در اذهان بماند آری روز تولد روزی است که همه بار دیگر به وجود او افتخار میکنند خوب حالا نوبت میرسه به کیک الی کیک ظاهرش زشته اما فک کنم طعمش خوبه آخه هم قهوس هم توت فرنگیه هم لاش موز و گردو واین چیزا داره تازه توت هم داره اما کادو ها کادوی من به تو یه عالمه بوس کلی دعاس شبونه واسه شفای عزیزن ورسیدن به آرزوهاته میدونم کمه اگه پیشت بودم میبردمت بازار هرچی می خوای واست میخریدم تا عشق کنی آجی اینم یه کیک خوشتل واقعاز بودن متنفرم حتی از این وب دیگه خسته شدم اه اه اه اه به کی بگم بفهمه و تا آن دم که عنایت دوست در من نگیرد قطره ای از این آب آسمانی جرات بیرون جهیدن از دریچه چشم، این دیدبان بیدار قلعه دل را نخواهد داشت . با تو هستم تا فراسوی زمان تا آخرین مکان در کنار تو و در قلب تو بی تو بودن بیهودگیست هر آنچه را که خواستم در تو یافتم پس تو می شوم تا ما شویم لبخند تو جان می دهد به این دل خسته پس بخند شاد باش چون شادی تو شادی من است هر زمان غمگینی دلم می گیرد پس غمگینم مکن با تو هستم تا خود صبح تا بیکران تا هر جا که عاشقی ست از پیش من نرو چشم من چشمان تو را می خواهد پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند خدا حافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود خداحافظ غروب من طلوع من خدا حافظ ای محبوب خوب مي دانم چرا خيال تو با نفسهاي من يكي شده است! چرا همواره عطر باورت در هواي من پر است! نمي خواهم تو را در تكرار تعابيرم از دست بدهم وخيالت را به همين سادگي خراب كنم! فقط خواستم بگويم اگر اين روزها ، دست ودلم به تدارك و نوشتن دلتنگي هايم نمي رود اينبار دليلش تو نيستي ! دليلش بهتي است كه روزهاست فكرم را اسير كرده است كاش باران مي آمد وهمه چيز را مي شست وبا خود مي برد اينبار تشنه ام ! تشنه ي خوابي كه بوي آرزو ندهد بوي واژه واتفاق ندهد ! بوي اشك ندهد! فقط ساده باشد وآرام ! عميق باشد وطولاني ! خوابي شبيه مرگ چون مي خواهم فارغ شوم از اينهمه خستگي دنباله دار ! ميدانم دلخور مي شوي از بيان احساسات پاکم هراسي ندارم مي نويسم هر آنچه را که در قلبم بارور شده است اما برايت مي گويم تا بداني به وسعت آسمان آبي قلبت و به آرامي موجهاي درياي نگاهت چ و وجودت آرامش بخش روح و جانم اينکه تمام وجودت تا هميشه از آن من گردد شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم، خداحافظ و من اسوده و آرام محو خاطراتی هستم که بر جا گذاشته ای اینجا تاریک است تاریک تر از اعماق وجودم به یادت اشک میریزم و تو چه ساده مرا وداع گفتی مرا که قلبم مملوء از یادت بود از خاطرت از آن زمان که رهگذر کوچه ی بی کسی هایم شدی تو همه کسم شدی و حال که رفته ای من بی کس تر از گذشته ام موهایم برای نوازشت بی تابند لرزش دستانم گرمای دستان مردانه ات را میخواهند دایی مهربانم من تو را میخواهم با اشکم با آه م با ناله ام تو که پشت بانه ای استوار بودی برایم از همین تاریکی فریاد میزنم من تو را خواهم تورا . سلام امدم یه پست متفاوت بذارم هههه ۱=بهترین هدیه ای که از خدا گرفتی چی بوده؟ ۲=بهترین خاطره زندگیت چی بوده؟ ۳=بزرگترین شکستت چی بوده؟ اول خودم به سوالات چواب میدم بعد شما دوس دارم بدون تعارف به جواب بدین. ۱=پدر و مادر ۲=آشنایی با عشقم ۳=طلاق-جدایی از عشقم هیچکی نفهمید... و نمی فهمه... من به این احساس و سر درد همیشگی عادت کردم.. نمی تونم ... انگار زنجیر شدم.. کسی نیست.. نوری نیست... من و من.. تمومه چیزی که مونده.. هنوز یادمه کجا بودم.. پلوتنو یادمه ... سر به هوا بودم .. بی نهایت بی ارزش بود ... و حالا محو شدم توی این تاریکی.... منم که دیگه نیستم... خیلی دورتر از اینجا و دورتر از تو ....تنها اینجا ایستادم.. و نمی تونم حرکت کنم.. توی ماورا منو صدا می زدن... من دیگه مردم..... Drafte گوشیم... اندازه دفتر خاطراتم واسم ارزش داره.... پر از sms های sent نشده است در مورد خودم و هر چی که وقتی غمگینم دلم می خواد بنویسم.. همچنین گاهی در مورد تو.. شعرش دیدم با حال و هوای من جوره نوشتم عاشق این شعرم وای خدا دیگه بسه انگار دستام سرده سردن انگار چشمام شب تارن آسمون سیاه ابر پاره پاره شرشر بارون داره میباره حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین گفتی برو تنها بمون با غصه ها همرا بمون دیگه نمی تونم خسته خستم طلسم غم رو زدم شکستم داره چشمام ابر بارون رو گونه هام شده روون رفتی و رفتی تنها می مونم تا آخر عمر واست می خونم حالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین نمیدونم چمه اه سخته خیلی عزیزم میگه بام مثه یه غریبه باش این سخته خیلییییی کاش میفهمید می تونم بشم اونی که باید می بودم و نبودم زندگی همینه ادما عاشق هم میشن واسه هم میمیرن اما اشتباه میکنن اشتباهاتی که اون همه عشق و علاقه رو از ذهن قلب و روح هم پاک میکنه می دونین دوستان دیگه نمیرم سراغش خودم با خاطراتش روزامو زندگیمو میگذرونم دیگه نمیرم بگم بیا بازم...میدونین چرا آخه یار جدید داره ای خدا کمکم کن یه کاری کن عشقم تنهات میذارم با یارت ای کاش سرم گیج میره چشام می سوزه وجودم داره یه درد بزرگ و تحمل میکنه دردی که با هیچی جز بودن اون نمیتونه درمونش باشه خدایا نگهدارش باش انتظار می کشم و باز انتظار می کشم؛ کار دیگری جز انتظار ندارم. انتظار برای آن چیزهایی که آرزوهایم را ساخته اند. انتظار برای روزهای بهتر، انتظار برای پایان تیرگی ها، انتظار برای گفتن حرفهای نگفتهای که راه گلویم را سد کرده اند، انتظار برای پایان یافتن خاموشی فریادهایم، انتظار برای شنیدن صدایی عاشقانه از میان تیرگی شب، انتظار برای پایان روزمره گی ها، . . . چه مفهوم آشنایی دارد انتظار! اما چقدر ناتوانم در بیانش. بی هدف و سردرگم در بین کلمات و حروف در جستجویم تا شاید بتوانم این احساس بی پایان را معنا کنم، اما چه می شود. بعضی از چیزها را باید تجربه کنی تا معنایش را بدانی. نمی دانم کدام احساسم، کدام جریان خیالم، کدام پرواز رویایم، برای بار آخر نجاتم خواهد داد؛ و مرا از این انتظار مرگبار و بی پایان رها می سازد و جاده های بی سرانجام گم شده درمه پیش رویم را سرانجام می بخشند. چه سردرگم و بی هدف در پی آرزوهایم مشتاقانه می دوم ، بدون دانستن آخر راه به پیش می روم ؛ پیش رفتنی در ورطه تنهایی ، در سکوت مرگ آوری که نهایت خط را برایم رقم خواهد زد؛ کی به پایان می آید این تشنگی جانسوز و طاقت فرسا؟ کی تمام می شود شب ظلمانی هجرت ، کی خورشید از ورای ابرها، رقص کنان بیرون می آید و مرا به مقصد گمشده ام رهنمون می سازد. نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
تولدت مبارك تولد تولد تولد مبارك باد
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ا
![]()

![]()
مگر نه همین اشک بی پروا کتاب ها سخن در خود دارد؟
.همین اشک که از خنده های گاهگاه شراره های شمع خیال من به بالا سرچشمه می گیرد
.همین اشک که باران های موسمی قلب باران ندیده من است
.همین اشک که سدهای پولادین بی عشقی یارای عظمتش را ندارند
.همین اشک که چشم انتظار صدای آذرخش شکستن دل های خسته اما امیدوار است
.همین آب بی مثال که که اقیانوس های بی کران در برابر حرارت معصومانه اش تاب نمی آورند
.این اشک، سطح ترک خورده دشت های خشک دل های مرده را زندگی می بخشد
این اشک که فوران خواهش های دل های خودبیزار و تنهاست، در جست و جوی طلوعی درخشان، بی پایان و ابدیت
، با دیدن جلوه ای هرچند کم سو از معشوق تاب ماندن در اوج اشتیاق را نمی یابد و سرازیر می شود
، و آن گاه با تواضعی منحصر به فرد دست به دامان او شده
آن قدر بخار و محو شده و دوباره می بارد تا اینکه همه دریاهای راکد و گنگ هستی اش را در این بارش های مکرر درگیر می سازد
،آن چشمی که عمری در طلب حضور گمگشته اش، کران تا کران هستی را درنوردیده، آن گاه که زار و نزار شد
اسماعیل شوقش پای تمنا بر زمین بی کسی اش می کوبد تا با چشمه اشک آسمانی اش از عطش شدید صحرای دلش بکاهد
،و عاشق این اشک را موهبتی ارزشمند از یار خویش می داند، چه اشک مرهمی آرامش آفرین است
و بارانی پاک کننده و چشمه ای جلا دهنده و آسمانی آرام کننده و برقی امید دهنده و رعدی بیدارکننده و ابری فروتن و سیلی قدرتمند و شبنمی مهربان
.
.
.و اینک تو ای اشک به جای تمام نباریدن هایت ببار
ببار و بجوش و فوران کن که زورق شکسته هستی من بی بهره از گوهرهای درون تو به گل عادت و بی عشقی نشسته
ببار به جای همه روزها و شب هایی که دغدغه های کور و مشوش، پابند پرواز پرنده اندیشه و خیال های آسمانی من شدند
:ببار به جای تمام سحرهایی که وقتی به آینه فطرتم می نگریستم هزار و یک من می دیدم
،هزار من رنگارنگ و سرخوش و متلذذ و یک من سیاه و غم زده و متزلزل
...که در انتظار سحری دیگر است تا بلکه سیل اشکی بیاید و آن سرکشان را در خود ببلعد

![]()
![]()
نام تو را که تکرار مي کنم قلبم به يکباره مي لرزد ![]()
تو نمي داني که چقدر دوستت دارم ![]()
چرا که عشق تو سرلوحه قلبم است ![]()
مي داني چه چيزي آرزوي دلم است ؟! ![]()
و تمام هستي تا ابد فداي بودنمان با هم شود
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم، خداحافظ
و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای دلم طاقت نمی آرد
و برف نامیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
خداحافظ، تو ای هم پای شب های غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
خداحافظ، بدون من یقین دارم نمی مانی.
ه چه زود میگذرند ثانیه ها
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کنترل از دست رفته![]()
![]()
زندگی...باری دیگر به من خیانت نمود!
پذیرفته ام که برخی چیزها هرگز تغییر نخواهند یافت!
اجازه دادم افکار ریزت جان کندنم را زیر ذره بین قرار دهند!
و این (افکار تو) مرا همراه یک اعتیاد برای ذهنم ترک گفتند!
بله. سقوط می کنم...چه مدت طول خواهد کشید تا به زمین برخورد کنم؟!
نمی توانم به تو بگویم که به چه دلیل ناگهان سقوط می کنم (در هم می شکنم)!
آیا در شگفتی که چرا ترجیح می دهم تنها باشم؟!
آیا واقعاً کنترلم را از دست داده ام؟!
به سمت یک فرجام می آیم!
آنچه میتوانسته ام باشم را درک کرده ام!
نمی توانم بخوابم بنابراین نفسی می گیرم و در پشت دلیرترین نقابم(ماسکم)مخفی می شوم!
اقرار می کنم که کنترلم را از دست داده ام!
کنترل از دست رفته...
![]()
![]()

![]()
باید خفه بشم دیگه ![]()
![]()
![]()
دیگه یه مزاحمم ![]()
کمک می خوام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
| Design By : mahsa |


